دل ز تن بردی و در جانی هنوز

متونم ساعت ها راجبت حرف بزنم

میتونم ساعت ها راجبت درد و دل کنم

میتونم ساعت ها خاطراتمون رو مرور کنم

متونم ساعت ها بهت فکر کنم

به این فکرکنم که چرا شرایط اینطوری پیش رفت

به اینکه اگه تو یه موقعیت و یه شرایط دیگه باهات آشنا میشدم چقدر همه چی فرق میکرد

از بین این همه آدم

از بین این همه تو چرا باید از من دور باشی

چرا آغوشت از من اینقدر دوره

چرا باید به تک تک آدمای دورت حسادت کنم

چرا ازت یه بت گنده ساختم تو ذهن و دلم

چرا خودت یه کاری نمیکنی تا این بت خراب شه

من هر روز بهت فکر میکنم

هر ساعت بهت فکر میکنم

من به بودنت عادت کرده بودم

حالا به فکرکردن بهت عادت کردم

به تصور توی آغوشت عادت کردم

به مرور خاطرات کممون عادت کردم

/ 0 نظر / 117 بازدید